تبليغاتX
کاغذ بی خط...
اندیشه برده حیات و حیات مورد تمسخر زمان است...
دوشنبه بیستم مهر 1388 ساعت 12:20

خواب مجلس می دیدم یک چیزهایی هم در خواب می دیدم که شاید درست نباشد بگویم ولی خوب من چی کار کنم آخه خواب بود دست من که نبود...

خواب دیدم یکی از نمایندگان مجلس بی خیال نطقش نمی شد و با وجود اینکه وقتش تمام شده بود باز هم حرف می زد . علی لاریجانی را دیدم که دارد بال بال می زند و دائم از آن بالا به این نماینده تذکر می دهد.آخر سر وقتی دید طرف بی خیال نمی شود گفت:"به حضرت عباس فهمیدم!کفایت می کند.شما فرض کنید که ما فهمیدیم .کافی است "بگم بقیه خوابم رو...

این روزای مجلس دیدنی شده..می یای از ذکر یه موضوع بگزی موضوع دیگه پیش می یاد...

می گم...خلاصه جلسه علنی بود.کی از نمایندگان که فکر کنم تقوی بود نماینده ورامین-وقتی هنگام صحبت کردن با حرکات دست یکی از نمایندگان مواجهه شد پشت میکروفن گفت :فکر کنم شما به کلاس کاراته و تکواندو می روید یا موضوع دیگری در میان است..هر کس برای خودش حرف می زد ..یکی میکروفن خودرا بدون اجازه رئیس همان لاریجانی را می گویم..روشن می کرد و با عصبانیت می گفت:به نماینده دیگر اگر چشمانتان مشکل دارد به چشم پزشکی مراجعه کنید.."من نمی دونم نقش رئیس در این مجلس چیست؟؟؟

فریاد..دعوا..همهمه..خلاصه تو این خواب از هر چی بگم کم گفتم...

 

تعبیر خواب : عزیزم این که خواب نیود گزارش یکی از جلسات علنی مجلس بود....

 

مردی با.......۵۰۰ مقاله !!!!.... :مگه چیه خوب رسیده وقت داشته مقاله نوشته .حسودیت مییاد تو هم بشین بنویس....آقای وزیر محترم راه را می گویم...تا الان شاید هم بیشتر شده ولی آخرین آماری که گزارشگر کاغذ بی خط به ما داده ۵۰۰ تا مقاله نوشته اون هم از نوع علمی....

اگر هم حساب کنیم وزیر راه محترم نخبه مادر زاد بوده و هر سال ۵ تا مقاله نوشته باشه در این صورت ایشان باید از ۱۰۰ سال پیش شروع به نوشتن می کردن...آقا اصلا بگیریم سالی ۱۰ تا مقاله..پس باید از ۵۰ سال پیش شروع می کردن....گزارشگرمان خسته شد و گفت بقیه فرض ها رو به پای مخاطبان بهتر از جان بگذارید.....

 

تماس فرت :شنیدیم و در خبر ها دیدیم که در اندونزی زلزله آماد و یکی در زیر آوار مانده بود با ارسال اس ام اس از مرگ نجات یافت.بیایید فرض کنیم در کشور ما زلزله بیاید...

اول از همه باید این زلزله در نزدیکی ها یک  انقلاب نیامده باشد چون سویچ آف مخابرات روم به دیوار سویچ را می چرخاند و اس ام اس تا آسمان هفتم هم نمی رسد...چه رسد به داخل شهر...

دوم اینکه اگر مازیر آوار مانده باشیم سعی می کنیم از طریق ارسال اس ام اس خود را نجات دهیم...که با ارسال ناموفق مواجه می شویم... و وول می خوریم تا آنتن بدهد که یکدفعه آوار روی سرمان می ریزد...

خوب وقتی اس ام اس نمی رود..زنگ می زنیم به مراکز نجات..صدا قطع و وصل می شود..داد می زنیم..بلکه صدا به امداد گران برسد اما متاسفانه به خاطر فرکانس ما بقیه آوار هم خراب می شود.

خوب نتیجه اینکه اصلا هیچ کاری نکینم تا شاید فرجی شود...

.

.

.

.

.

 

 

 

کتاب نوشته : زندگی پرسش دشوار است ، من ترجیح می دهم آنرا صرف تامل بر خودش کنم.

 

دلمشغولی :سالها پیش که کودک بودم /سر هر کوچه کسی بود که چینی ها را بند میزد با عشق/و من آن روز با خود میگفتم/که این هم شد کار/ولی اکنون که دیگر خبری از او نیست/طرح یک دل که بروی چینی است/ترکی دارد و من /در به در ،کوی به کوی، در پی بند زنی می گردم...............

 

 

از فکر گذشته :هنوز جاي خالي اعتماد ملي پر نشده بود كه
آرمان و فرهنگ آشتي هم...
در شبهاي اين روزها چشمانت را كه مي بندي دوباره اتفافات در ذهنت مرور مي شود.غصه دار مي شوي هر شب قبل از خواب به ياد مي آوري:
حضورت-انتخابات-حداكثري-شور و شوق-بگم؟-تهمت-لبخند-صندوق راي-شمارش-شبي كه لعنت از مهتاب مي باريد-دستگيري- كوي-كتك-خون -دادگاه-شب-اعتراف-بهت-تعليق-ستاره-نفس؟-آزادي نزديك به مطلق-توديع-معاون اول-وزير-نماينده ملت!-باز هم دادگاه-وزير-مدرك-استعلام-رحيم مشايي-بيست و سي-لبخند-تهمت-توهين-شهدا-مراجع تقليد-بيت امام-انرژي هسته اي-مستند-خاتمي عزيز-سازمان ملل-صندلي خالي-... بگذريم
گاه مي گويم فغاني بر كشم
باز مي بينم صدايم كوته است ....

 

 

ماشالله چه قدي كشيده! برنج آرسنيك دار-استاندار تكذيب مي كنه-استاندارد تاييد مي كنه-وزير نفت كه وزير بازرگاني سابقه به روي خودش نمي آره-بيست و سي دلسوز شده-يه پاسكاريه حرفه اي-

-بشين جانم

-ما نشستيم آقا

-ماشالله چه قدي كشيدي!

ما نفهمیدیم این برنجا چی میشه آخر سر..جون آدما مهمتر یا پول آقا زاده ها...

ولی راست می گن ماشالله چه قدی می کشن...اندازه درخت بید.....شایدم سنوبر..یا شایدم کاج...

مهم نیست مهم اینه که باید بخوریم ...یا...

 

 

 

 

 

عکس از وبلاگ خدایی که به من می خندد

 

 

نوشته شده توسط سین.سین.سین. | موضوع: یادداشتهای... | لینک ثابت |
پنجشنبه دوم مهر 1388 ساعت 1:45
 

سلام

سلام بچه ها یادتون روز اول مهر ...چه روزایی بود...روز با هم بودن..روز آشنایی ...روز شناختن...روز جدید...روزی که فکر می کردی ، وای خدای بزرگ چه روزه محشری هست...

اما الان که بزرگ شدی ..می گی کاش..کاش...کاش...

نشسته بودیم و داشتیم بازی می کریم...آره از اون بازی قدیمی ها ..از اون بازی ها که هر جا تو هر نقطه از این جهان بزرگ انجام می دادی ...می دونستن ایرانی هستی...می دونستن  غیرت داری...شرف داری ... بزرگی داری...تاریخ داری...قصه های ایرونی داری...

شروع کردیم به بازی هیچی برامون مهم نبود...جز بازی..جز شادی...جز قصه ..جز غصه...گریه...زاری...جدایی...زندان...

کلاغ پر...یادتون...کلاغ پر..

بچه ها شروع کردن...یکی گفت طاووس....همه گفتن نه پر....یکی گفت مرغ...بازم بچه ها گفتن نه پر...اون یکی گفت اسب ...همه گفتن نه پر....همینطوری بازی ادامه داشت...ادامه داشت...

ناگهان یکی از بچه ها گفت....پول...گفت دلار...گفت 25 میلیارد دلار...یکی گفت پول نفت...یکی گفت بانک مرکزی...یکی گفت آمار...یکی گفت مردم.. یکی گفت فقر...یکی گفت به نون شب محتاج بودن...همه ی بچه ها با یه برقی گفتن پر پر پر

همه ی صداها بالا رفت ..یکی گفت آخه ما رو چه به این حرفا...اون یکی گفت...بابا اشکال نداره...قصه نداره...صداش رو در نیارین...

آره...همه ی بچه ها با هم گفتن...25 میلیارد دلار از پول نفتمون پر شد...یکی گفت پس بانک مرکزی چی شد....

.

.

.

.

خواب دیده : خواب دیدم همه چیز به شدت ارزون شده ؛ مثلا نان بربری را می خریدیم دانه ای

 "دو ریال"...

وقتی تعبیرش را دیدیم..به خود خندیدیم..فهمیدیم سه صفر از واحد پول (ملی) پریده..ارزانی نیست..

وبا تشکر : باسپاس بی کران از طرف کودک 5 ساله مشاور رئیس دولت نهم...با انتخابهای اخیرشان؛ برای دوستان قدیمی سنگ تمام گذاشته و تحت هر شرایطی آنها را بدون "پست "     نمی گذارند .تشکر از انتصاب قریب الوقوع (مهندس ورزش)  علی آبادی به عنوان "مدیر عامل شرکت نفت ایران،تشکر از وزیر راه و شرکت های خودروسازی داخلی به خاطر همت آنها به عنوان 50 درصد عامل تصادفات...وخسته نباشید بزرگ به دادگستری به خاطر به یاد آوردن ماده 188 قانون...

مترو نوشته : ماشین مش مندلی نه بوق داره نه صندلی....حکم متروی ما رو داره...چرا باید واگن ها  دست 4 و شاید 5 چنی را سوار شویم...چرا ...تاخیر....گرما..خفکی...دست فروش ..از 5-6 ماهه تا 80 ساله...راستی بودجه مترو چی شد....

 

روز ایران... : همه بودن ...سبزه سبز....

 

نوشته شده توسط سین.سین.سین. | موضوع: | لینک ثابت |
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 21:38

عمق اعتقادات مشترک ..

هوگو چاوز-رئیس جمهور ونزوئلا-دوباره به ایران آمد و پیش از ترک کشورمان به همراه احمدی نژاد به حرم امام رضا(ع) رفت. احمدی نژاد گفت حضور چاور در حرم امام رضا (ع) نشان عمق اعتقادات مشترک ایران و ونزوئلاست...!!!!

مگه چیه من نمی تونم نتیجه گیری عمقی-اعتقادی بکنم.نتیجه گیری با خودتان.....!!!!

خط فقر "سرکاری" است...

خط فقر سرکاری است . خط فقر یک چیز نوسانی است . بستگی دارد شماخط فقر را چه چیزی تعریف کنید؛ همانمی شود خط قرمز....یک زمان شما استخر،دوچرخه،کامپیوتر،اینترنت....و همه اینها را می آورید جزء نیازهای اولیه یک خانواده که یک خط فقر است و یک موقع می گویید مسکن،خوراک،بهداشت و پوشاک که این خط فقر دیگری است.این صحبتهای رئیس دولت نهم است..آقای احمدی نژاد.....

چوپون....جومونگ...

دزدم و گله می برم/چوپون دارم نمی زاره/کجای کاری؟جومونگ داره/چوپون جومونگ دوست نداره/مگه خر دوست نداره؟/آخه اون ما رو دوست داره/خیال کردی جومونگ داره/جومونگ عقل از سر می بره...

در حالی که خبر تکان دهنده پایان سریال جومونگ عده بی شماری از معتادان سریال را بی تاب کرده است، یک روزنامه در مقاله ای کشف کرد و نوشت جومونگ ماهیتی صهیونیستی دارد و اصلش جیومونگ است ؛ یعنی راهب یهودی !....

خورشید از نوع پنجمین...

یاد رمان چارزدیکنز می افتم..هدیه کریسمس..همان اسکروچ معروف خودمان..یادماشین زمان جورج پاول1960 می افتم...

"بازگشت به آینده" رابرت زمیکس...

ولی اینها کجا و خورشید پنجم کجا...سریالی با کوله باری از سوتی..الحمد الله امسال رمضان،جام جم نشین های ملی  خیال خودشان و همه را با کیفیت سریال هایشان راحت کرده اند.تابلوهای خیابان سال 88 با ...آن زمان ها فرقی نکرده..لباس ها...و حتی سر در فروشگاه ها...

 

 

.

.

.

.

دل نوشته کاغذ بی خط: سلام خدای مهربونم...من همیشه خدا رو همینطوری صدا میکنم..ولی چند وقتی هست وقتی صداش می کنم خبری نیست..خدای عزیزم نکنه شما رو هم فیلتر کردن...نکنه داشتی برام اس ام اس می زدی و فهمیدی سویچ آف شما هم آره...نکنه مطلبی برام نوشتی و تو قیفت کردن...هان خدای مهربون...تو رو به مولا قسم می دم...باز هم صدام رو بشنو..می تونی ازفیلتر شکن استفاده کنی و صدای این بنده کوچیکت رو بشنوی....

فیلتر شده کاغذ بی خط : مجلس دیدنی بود ..مخصوصا صدای نماینده های جان سخن که حرف خود را با طنز به لاریجانی زدند...صندوقهای سیار و.....خودتان بقیه را می دانید...

روز خاص مدیر کاغذ بی خط: 9 شهریور تولدم بود ، این تولد بدترین تولدم بود ؛  چون اصلا خوشحال نبودم و گفتم ای کاش به دنیا نمی یومدم...

طنز کاغذ بی خط : من شاهدم ایرانیان خارج از کشور تا پیش از این دولت می گفتند ما ایرانی بودن خود را انکار می کردیم ما هیچ جا نمی گفتیم ایرانی هستیم . تا می گفتیم ایرانی هستیم می گفتند اینها تروریست هستند ، عقب مانده هستند ، مرتجع هستند و افکار و اندیشه های عقب مانده دارند اما لان ما هر جه می رویم قبل از اینکه از ما بپرسند کجایی هستند خودمان یک جوری می گوییم ایرانی هستیم...

حرف برای یک دوست : خدمت آقا احسان عرض کنید شما هم آره...امان از دست این عین . جیم عزیز که ما ....شاید هم باشیم و خود ندانیم...اما آقا احسان اگه خواستی داریم خوبش هم داریم از نوع عالیش بدون خماری.... بدون تاثیر روی چهره...فقط می برتت تو فضا...از نوع....کاغذ بی خطی...

 

 

نوشته شده توسط سین.سین.سین. | موضوع: یادداشتهای... | لینک ثابت |
جمعه ششم شهریور 1388 ساعت 17:51

سر کاریم..

یک شهروند بیکار:خواب دیدم عده ای جمع شده اند یک جا که درباره مشکل بیکاری و اشتغال حرف بزنند و برنامه ریزی و خلاصه کار کنند اما بعد از مدتی دیدم که خودشان هم بیکارند و دیگر جلسات تشکیل نمی شود . به نظر شما تعبیر خواب من با کدام یک از موارد زیر ارتباط دارد ؟

1- علت بیکاری شورای مذکور این است که ملت همه شان سرکارند !

2-علت بیکاری شورای مذکور و عدم تشکیل جلساتشان این است که خودشان رفته اند سر کار.

3- یاچی ؟

تعبیر خواب : آن عده ای که شما در خوابتان دیده اید ، اعضای "شورای عالی اشتغال " هستند . آن طور که ما هم مطلعیم اعضای این شورا خودشان هم شش ماه است که بیکارند ! البته به این معنا که در راستای مبارزه با بیکاری کا ر خاصی نمی کنند و جلساتشان تعطیل شده . حالا اینکه علتش سرکار بودن ملت است یا خودشان اطلاعی نداریم !

 

این هلو و این گلو!

احمدی نژاد در برنامه زنده تلویزیونی گفت : " آقای لنکرانی – وزیر بهداشت – مثل هلو می مونه ، آدم می خواد بخوره این جوون را ! "

در این میان...

- اصولا هلو به چه معناست ؟

-آیا کابینه جای آدم های هلوست یا شایسته و اینکه اصولا هلو بودن ، جزو شایستگی افراد محسوب می شود یا برعکس ؟

- هلو را باید خورد یا برکنار کرد ؟

-  آیا بار هلو ، محموله سیاسی محسوب میشود ؟

 

-   بار شفتالو چطور ؟

- آیا گران فروشی در معامله هلو در میادین میوه و تره بار ،"جنایت جنگی" است یا "جنایت علیه صلح" یا "نقض قوانین حقوق بشر" یا ؟

-  در معاهدات بین المللی عبارت "این هلو و این گلو" به چه معناست ؟

خوبتان شد ؟!

می گویند چوب خدا صدا ندارد ، همین است . این روس ها این همه سال هی لیز خوردند آمدند پایین ، تیکه تیکه کشور ما را عینهو کیک خوردند . تو ترکمنچای و گلستان ،قفقاز و آذربایجان را به نام خودشان زدند. توپولوف و آنتونف و چند هواپیمای "اوف" دیگر در پاچه مان فرو کردند.

مجلس را به توپ بستند. حکومت ها را ملعبه خودشان کردند . شاه وشاهزاده را پناه دادند . و خلاصه هی در امور داخلی ما دخالت کردند تا این بلا سرشان آمد و در سینماهایشان تخته شد . راستش همه جای دنیا ،بحران مالی به کمر خودروسازی،بانک و مسکن می زند ،توی روسیه زده به سینماها و 43 سینما درشان تخته شد . تازه چند روز قبل هم که یک نیروگاهشان منفجر شد. چند ماه دیگر هم که زمستان شروع بشود توی سیاه سرما باید بید بید بلرزند تا بلکه آدم بشوند ؛ هر چند بعید است.این کارها عاقبت ندارد.25 سال ÷یش یادتان رفته ؟! همان موقع که بهتان می گفتند شوروی.بعد یکهویی 15 تیکه شدید. دیدید از لنین و استالین به پوتین رسیدید ؟ فردا هم لابد می رسید به دمپایی و کفش تابستانی...  

 

یک نکته ماه رمضانی :طرح اکران  فیلم ها از افطار تا سحر آغاز شد و قیمت ها هم که از ماه قبل دو برابر شده بود،نصف شد تاهمه احساس ارزانی کنند . البته در اجرایی شدن این طرح ، تلویزیون ملی هم نقش فعال یا بهتر بگوییم غیرفعالی را بازی کرد و چون هیچ سریال و برنامه به دردبخورب را برای این ماه برنامه ریزی نکرده بود باعث سد تا ملت با  خیال راحت قید تلویزیون را بزندد...

در بوفه ها به جای چیپس و تخمه ، بساط زولبیا بامیه،حلیم و آش راه افتاده که به صرفه تر است....

.

.

.

.

 

 

بعد از تمام گله ها : گوش کن دورترین مرغ جهان می خواند... شب سلیس است و یکدست و باز... شمعدانی ها... و صدا دار ترین شاخه فصل ‚ ماه را می شنوند... پلکان جلو ساختمان... در فانوس به دست و در اسراف نسیم... گوش کن جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را... چشم تو زینت تاریکی نیست... پلکها را بتکان کفش به پا کن و بیا... و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد... و زمان روی کلوخی بنشیند با تو... و مزامیر شب اندام تو را مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند... پارسایی است در آن جا که تو را خواهد گفت... بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است

 

حرفهای نشدنی : كاش كاش دريا كمي با مرداب مهربانتر بود و با هر موجي كة بة سوي ساحل روانة مي كرد ان قدر ركود و مردكي مرداب را بة رخش نميكشيد. كاش باران كوشة جشمي هم بة كوير داشت و با نم نمش شرارةاي از اتش وجود سوزان كوير را خاموش مي كرد. كاش كل سرخ مغرور نبود و محبتش را سر خاب كونة هاي رنك بريدة ياس مى كرد. كاش قاصدك در ان سوي قفس ، ميهمان لحظة هاي تنهايي يك قناري مي شد. كاش شاعران بة جاي بلبلان خوش اواز ؛ يادي هم از ان كلاغ بيري مي كردند كة بر روي شاخة خشكيدة درختان بة همنوايي بة باييز برداختة بود و با قار قارش بة تنهايي هاي باييز باسخ مي كفت

بدون ارتباط : زاینده رود یادش بخیر...سهراب کجایی... آب را گل نکنید شاید.....

 

تشکر : تشنگی  سخت خدا...تشنه آب،تشنه راستی ،تشنه صداقت ،تشنه محبت،تشنه دوست داشتن ،تشنه عشق...

 

دلمشغولی : چه فراموشی دردناکی...آی مردم که بر ساحل نشستین ...

 

 

 

نوشته شده توسط سین.سین.سین. | موضوع: یادداشتهای... | لینک ثابت |
چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت 18:57
از یک خبر گزاری....سقوط دو هواپيما در کمتر از 10 روز که موجب کشته شدن تعداد زيادي از شهروندان شد، از نگاه مديرکل فرودگاه بين المللي امام خميني (ره ) آنقدر بزرگ نيست که رسانه ها بزرگش کردند. او معتقد است؛ بيش از حد موضوع سوانح را بزرگ کرده ايم، هر چند اين سوانح و کشته شدن مردم تاسفبار است اما طي سال هاي گذشته نيز اين حوادث وجود داشته و حتي ظرف يک سال بيش از 800 نفر را از دست داده ايم، نه تنها ايران بلکه در همه جاي جهان اين حوادث رخ مي دهد. او تصريح کرد؛ موضوع سوانح هوايي را بيش از حد بزرگ کرده ايم و اين بحث طي چند روز اخير به سخره گرفته شد در حالي که صنعت حمل و نقل هواپيمايي چيزي براي مخفي کردن از مردم ندارد و پروازهاي ما از استانداردهاي ايمني جهاني برخوردارند و نبايد با سقوط يک هواپيما همه تلاش بخش هوايي زير سوال رود و مردم را از سفرهاي هوايي ترساند. مديرکل فرودگاه بين المللي امام (ره) همچنين درباره افزايش بروز نقايص فني در پروازها و فرودهاي اضطراري يا احتياطي طي چند روز اخير گفت؛ فرود اضطراري و بروز نقص فني مختص اين ايام نيست بلکه در طول سال بوده اما در اين ايام متاسفانه رسانه يي شد؛ فرود اضطراري، بخشي از حمل و نقل هوايي است که رسانه يي شدن آن باعث ايجاد رعب و وحشت بين مردم مي شود در حالي که در هيچ جاي دنيا اين موضوع ها را رسانه يي نمي کنند. او با ابراز تاسف از اظهارنظر افرادي که شناخت کافي از صنعت ندارند، تاکيد کرد؛ اين موضوع حتي در برنامه هاي فکاهي راديو هم به طنز گفته شد و در بخش هاي مختلف خبري نيز به سخره گرفته شد.

 

اگر از حوادث دیگری که برای هواپیما در این چند هفته رخ داده بگذریم، در کمتر از یک ماه  دو هواپیما در ایران سقوط کرده است . فرض کنید این اتفاق در کشور دیگری روی می داد چه پیامدهایی داشت؟ فکر می کنید چند نفر استعفاء می دادند .....

سخنان وزیر راه و ترابری!....: او پس ازمدتهاسکوت گفته است : رسانه ها سوانح هوایی اخیر را همچون بمب مطرح کردند که باعث دودلیوبی اعتمادی مردم در استفاده از ناوگان هوایی شدهاست در حالیکه رسانه ها موظف هستند مردم را آرام کنند تا ما در جهت افزایش ایمنی و نوسازی ناوگان حرکت کنیم...

وزیر راه نمی داند خبر انعکاس واقعیتی است که متاسفانه رخ داده و مسوولش او و بقیه مدیران مربوطه استکه باید پاسخگو باشند.  آقای بهبهانی علت این بی اعتمادی عملکرد شماست..

چرا در کشورهای دیگر این مسائل اینقدر اهمیت دارد...

بهای جان آدم ارزان است !!!!

 

اینها فقط مواردی از این سوانح ها هستند....

- ۳۱ خرداد ۱۳۵۹ بوئینگ ۷۲۷ در مسیر مشهد-تهران ۱۲۸ نفر کشته

- هفت مهر۱۳۶۰ سی-۱۳۰ ارتش ایران در کهریزک ۸۰ سرنشین کشته

- ۱۱ آبان ۱۳۶۵ سی-۱۳۰ نیروی هوایی ارتش در زاهدان ۹۸ سرنشین کشته

-۱۲ تیر ۱۳۶۷ ایرباس در خلیج فارس هدف ناو آمریکایی ۲۹۰ سرنشین شهید

- ۶ اردیبهشت ۱۳۷۱ فوکر-۲۷ نیروی هوایی ارتش ساوه ۲۹ سرنشین کشته

- ۱۹ بهمن ۱۳۷۱ برخورد توپولوف-۱۵۴ با هواپیمای سوخو-۲۴ درتهران ۱۳۴ کشته

- ۱۸ مهر ۱۳۷۳ فوکو-۲۸ کوه های کرکس نزدیکی نطنز۶۶ نفر سرنشین کشته

- ۲۳ اسفند ۱۳۷۵ هواپیمای سی-۱۳۰ دزفول ۸۶ سرنشین کشته

- ۱۳ بهمن ۱۳۷۸ سی-۱۳۰ارتش فرودگاه مهرآباد ۸ نفر کشته

- ۱۹ دی ۱۳۷۹ فالکن در ارومیه.مقامات ارشد ارتش

- ۲۳ بهمن ۱۳۸۰ توپولوف-۱۵۴ در نزدیکی خرم آباد۱۱۹ سرنشین کشته

- ۳۰ بهمن ۱۳۸۱ ایلیوشین-۷۶ سپاه ۲۷۶ سرنشین کشته

- ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۲ یاک-۴۰ در نزدیکی ساری۳۰نفر از جمله وزیر راه

- ۲۱ بهمن ۱۳۸۲ فوکو-۵۰ فرودگاه شارجه ۴۳ سرنشین کشته

- ۱ اردیبهشت ۱۳۸۴ بوئینگ۷۰۷ یک نفر کشته

- ۱۰ شهریور ۱۳۸۵ توپولوف-۱۵۴ ۲۸ سرنشین کشته

- ۶ آذر ۱۳۸۵ آنتونوف۷۴ در مهرآباد ۳۸ سرنشین کشته

۱۵ آذر ۱۳۸۵ هواپیمای سی-۱۳۰ ارتش ۱۱۰ سرنشین کشته

۲۴ تیر ۱۳۸۸ توپولوف-۱۵۴ ۱۸۶ کشته

.

.

.امان از دست سال ۸۸....

 

 

از ذهن گذشته : سال۸۸ دیگر چیزی برای گفتن نمانده......

 اجاعب کاغذ بی خط : وزیر راه و ترابری:سقوط هواپیما نداریم، ترکیدگی لاستیک و آتش گرفتن چرخ داریم

کلام های عجیب :"فرود اضطراري را كه رسانه اي نمي كنند"

دل مشغولی :دعا برای روزی بی حادثه...

 

عکس از شهر شیشه ای

 

 

نوشته شده توسط سین.سین.سین. | موضوع: یادداشتهای... | لینک ثابت |
یکشنبه چهارم مرداد 1388 ساعت 23:14

 

پرواز را به خاطربسپار، پرنده بردنیست!!

2 در صد سوانح مرگبار هوایی جهان در ایران...

2 سقوط مربوط به C130  ،2 سقوط مربوط به توپولوف ، 4 سقوط مربوط به بوئینگ،ایلیوشین ، آنتونف ، فالکون...این ها همه مربوط به هفت سال گذشته است......

توپولف بهترین هواپیما از نظر فنی است!!!!!

دربیشتر سقوط ها خلبان یا کادر پرواز مقصر هستند!!!

400 هواپیمای  جدید خریداری شد، اکثر این هواپیماها روسی هستند!!!!!

چه بهتر که به سال هایی برگردیم که با شتر و اسب به سفر می رفتیم ،ما حمل و نقل جاده ای که باعث کشتار مردم شود نمی خواهیم..

ما هواپیمای دست دوم روسی نمی خواهیم..

چرا وزیر راه ، سقوط درناکی که باعث جان باختن 186 نفر از هم وطنانمان شد را با کشورهای دیگر قیاس می کند و می گوید این سوانح تنها مربوط به کشور ما نیست ، امسال تاکنون پنج هواپیما در جهان دچار سانحه هوایی شده که تنها یکی از این هواپیما ها مربوط به کشور ما بوده است...

خوب هواپیمای تهران - مشهد را چه می گوید....

بروید به وزیر خبر دهید آقا یکی دیگر هم مربوط شد آن هم در سفر تهران  - مشهد...بروید بگویید نزدیک بود یکی دیگر هم مربوط به ما شود سفر تهران - ارومیه...بروید بگویی نزدیک  بود حاجی های عزیز اخراجی بشنود...بروید بگویی مقصر خلبان نیست...چون اگر خلبان نبود باید به دنبال جنازه عزیزانمان به کشور دیگر

می رفتیم...

بروید بگوییدمگر می شود که آنقدر کشور بی در و پیکر باشد که هواپیمایی که اجازه پرواز ندارد پرواز کند...

بروید بگویید جواب چشمهای منتظر را چه کسی می دهد...

سفر به چه قیمتی....

بروبد بگویید دیگر نمی توان به قطار هم اطمینان کرد...

به جاده...اتوبوس....ماشین...موتور...دوچرخه....به هیچ چیز دیگر نمی توان اطمینان کرد....

دیگر با چه اطمینانی می توان سوار پرنده آهنی شد؟؟

شاید هم توپولف سقوط نکرد...(!)شاید یه مقدار ترقه باعث شد...شاید کسی با کسی پدر کشتگی داشت...

بروید بگویید...

.

.

......دلخوش به فانوسم مکن ، اینجا مگر خورشید نیست

 

نوشته شده توسط سین.سین.سین. | موضوع: سیاست روز | لینک ثابت |
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 ساعت 21:4

 

انا الله و انا الیه راجعون

 

سلام ...نه باید این مطلب را با حداحافظی شروع کنم....

خداحافظ...

سلام...c130  سلام ....امروز یکسری دیگه از انسانها...یکسری از ورزشکارای نوجوان ایرانی به شما پیوستن...

شما خبرنگار بودین و اهل رسانه، اینها انسان بودن و اهل ایران...

تاسف خوردن دیگه کافی هست....

آخه چی بگم....

این آدم ها همه از گوشت و استخون بودن...

 

ميگم ... يادتونه كه هواپيماي خبر نگارا ( عمدي يا غيرعمد ) سقوط كرده بود ؟  جعبه سياه رو پيدا ميكنيم و از همين حرفا ؟ من كه هنو نفهميدم چي شده ... شما فهميدين منو خبر كنيد تا از جهل و ناداني بيرون بيام !......

 

 خبری از راه رسیده:  يک فروند هواپيماي مسافربري در مسير تهران - ايروان متعلق به شرکت هواپيمايي کاسپين به شماره پرواز 7908 روز چهارشنبه 16 دقيقه پس از پرواز از فرودگاه امام خميني در ساعت 11 و 33 دقيقه دچار سانحه شد و در اراضي کشاورزي روستاي جنت آباد در استان قزوين سقوط کرد. جودو کاران تيم نوجوانان ايران به همراه مربيان اين تيم در سقوط هواپيمايي که امروز از تهران عازم ايروان بود، کشته شدند.

اعضاي تيم نوجوانان جودوي ايران اعزامي به تورنمنت جودو و اردوي مشترک ايروان در سقوط هواپيما کشته شدند.

اين تيم خود را براي جام جهاني مجارستان آماده مي کرد.

" لون داوديان" که در دوره ششم مجلس شوراي اسلامي نمايندگي ارامنه شمال کشور را به عهده داشت در سانحه سقوط هواپيما در قزوين جان باخته است.

باتشکر از وبلاگ زیگول

نوشته شده توسط سین.سین.سین. | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ساعت 18:46

 

 

پیام تبریک و تسلیت با هم

 

عزیز دلم!

جعفر قلی از تهران!

قطع اس ام اس را 

که باعث دوری هر چه بیشتر

 دل های عاشق من

و تو شدو من و تو را از ارسال اس ام اس های عاشقانه بر حذر کرد.

و در نتیجه منجر به ایجاد فضای سرد و بی احساس بین ما و جاری شدن صیغه طلاق شد!

به تو نامزد سابق و یار قدیمی ام تسلیت

و به وزارت مخابرات و مسوول سوییچ آف آن وزارتخاته محترم

تبریک می گویم.

فدات شم .صغری از ایران

نوشته شده توسط سین.سین.سین. | موضوع: سیاست روز | لینک ثابت |
سه شنبه نهم تیر 1388 ساعت 18:55

 

سكوت كلمات
مرا در خود گرفته اند
اي مردمان
صداي مرا ميشنويد
كه بسوي شما ميآيد
كلمات را ميشناسيد
كه انباشته از سكوت
من هستند
ولي ديرگاه خواهد بود
آن روزي كه به سراغ من مي آئيد
من روي به سوي ديگر
خواهم داشت

و شما بيهوده
در سكوت كلمات
صداي مرا جستجو خواهيد
كرد

نوشته شده توسط سین.سین.سین. | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 ساعت 22:8

تاريخچه‌ي ايجاد ارتباط به شكل امروزي به اوايل قرن 19 و كشف الكتريسيته و خاصيت انتقال آن به‌صورت سيگنال و علامت برمي گردد كه از طريق آن براي اولين بار يك پيام فرستاده شد و تلگراف اولين وسيله‌اي بود كه براي ارسال اين شيوه از پيام، در دنياي مخابرات مورد استفاده قرار گرفت.

روابط عمومي  نیزبه مفهوم امروزين آن تا قبل از جنگ‌جهاني دوم در ايران پديده و حرفه اي ناشناخته‌بود . اما در دوران جنگ ‌جهاني دوم كه سالهاي اشتغال و هيجان ملت براي ملي‌شدن صنعت نفت بود لزوم وجود اداره‌ي واحدي به منظور رساندن كارها و برنامه هاي هر مؤسسه به مفهوم واقعي آن احساس و ثابت شد ، آنچه اكنون به عنوان روابط عمومي چه از نظر اصطلاح و چه از نظر حرفه روابط عمومي باز مي شناسيم براي نخستين بار در شركت ملي نفت ايران ايجاد شده است . در واقع تحولات روابط عمومي در ايران بسيار سريع بود تقريباً دو سال بعد از تأسيس اولين روابط عمومي در شركت ملي نفت انجمن روابط عمومي و بعد از آن هم دانشكده علوم ارتباطات بوجود آمدند .

 اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي دولتمرادان و مديراني كه در ابتدا مسووليت اداره سازمانها را پذيرفته بودند با توجه به وجود عوامل گوانگون ، چندان توجهي به فعاليت‌هاي روابط عمومي نكردند . و به تدريج كه كارها و مؤسسات به روال عادل خودبازگشت ، كمبود فعاليت‌هاي روابط عمومي در آن احساس شد .

اما به نظرم به وجود چنین روز باید کمی بشتر در مسایل تئوریک و فنی مربوط به ارتباطات بیاندیشم و ببینیم جایگاه ما در آموزش و مسایل فنی ارتباطات کجاست؟

ببینیم آیا این دانشگا های کم عدد و این کتاب های ترجمه جوابگوی ما در دنیای ارتباطات فعلی خواهد بود؟

شاید این یک روز در یک سال که به یاد ارتباطات و ارتباط گر ها و جامعه اطلاعاتی می افتیم فرصت خوبو مغتنمی برای خوب اندیشیدن نیز باشد، برای استفاده از استادان گران سنگی مانند استاد معتمد نژاد که حرف های شنیدنی در خصوص آموزش ارتباطات دارد البته اگر گوش شنوایی باشد!....

در این روزها که انتخابات ریاست جمهوری را در پیش داریم هر یک از وسایل ارتباطی از جمله همین وبلاگ ها می توانند نقش اساسی در هر چه بهتر برگزار شدن این دموکراسی ملی ...را ایفا کنند....

نوشته شده توسط سین.سین.سین. | موضوع: رسانه | لینک ثابت |
پنجشنبه ششم فروردین 1388 ساعت 10:19
دوست عزیزم

گل گندم جان

درگذشت مادر عزیز و بهتر از جانت را تسلیت می گویم...

گندم عزیز همدلی من رو هم بپذیر..........

روحش شاد...

نوشته شده توسط سین.سین.سین. | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 ساعت 12:58

 

G       PG     PG-13

  R         NC 17      

 

   

 

 از همان  سالهایی که سینما توانست به عنوان یک صنعت پیشرو و تأثیر گذار در جوامع مختلف مطرح شود، درجه بندی فیلم ها هم معنی پیدا کرد. طبیعی بود که بنا بر ژانرهای مختلف در سینما ، می شد انتظار داشت که همه فیلم ها برای کودکان و نوجوانان ذیا افراد مسن قابل دیدن نباشند . ترویج برخی مسائل غیر اخلاقی و رعایت نشدن بعضی اصول در فیلم ها جوامع را بر این داشت که قانون سانسور را تدوین کنند.

هر چند اولین بار در فرانسه جدا کردن فیلم ها بر حسب موضوع و مخاطب در سال 1907 صورت گرفت اما در سال 1929 ، مجلس آمریکا طرحی را برای سانسور فیلم تدوین کرد و یک سال بعد آن را تصویب کرد ؛ اتفاقی که سبب شد پس از آن بسیاری از کشورها هم به تبع آن قوانینی را برای منع نمایش فیلم برای افراد زیر 19 سال تصویب کنند و از این پس بود که فیلم ها بر اساس میزان خشونت ،نمایش صحنه های غیر اخلاقی ، به کارذ بردن الفاظ رکیک و حتی نشان دادن صحنه های استفاده از مواد مخدر برای سنین مختلف طبقه بندی شدند ؛ هر چند یادمان باشد که این درجه بندی تابع قوانین ،فرهنگ و آیین های هر کشور بوده و بدیهی است که هر کشوری براساس ارزش ها و باورهای اخلاقی این درجه بندی را انجام می دهد.

شاید اولین با به شکل جدی در کشور ما ،درجه بندی فیلم های سینمایی در زمان نمایش فیلم "مصائب شیرین" به کارگردانی  علیرضا داوودنژاد مطرح شد. در زمان مطرح شد که دیدن این فیلم برای افراد زیر 18 سال ممنوع است. اما این امر هیچ کاه حالت رسمی به خود نگرفت .

در3-2 دهه اخیر ، سیاست مسؤولان سینمایی در ایران بر این اصل استوار بوده که هر فیلمی که از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد قابل نمایش قلمداد شود و پروانه نمایش بگیرد ، تماشایش برای رده های مختلف سنی ممنوعیتی ندارد.

با این حال ، امسال در یک اقدام مناسب در زمان برپایی جشنواره فیلم فجر، چند فیلم برای تماشاگران درجه بندی شدند و با علامتPG-13  مشخص شدند.

و اما در  تلویزیون به عنوان یک رسانه ملی که هر روز میلیون ها تماشاگر دارد ، ما شاهد فیلم های سینمایی و سریالهایی هستیم که بدون هیچ هشداری روی آنتن می روند؛ سال گذشته شاید سریال ساعت شنی که به موضوع رحم های اجاره ای پرداخته بود -  این هشدار را در ابتدای سریال عنوان می کرد اما پخش آن در ساعت 8 شب این امکان را از خانواده ها سلب کرده بود که این قواعد را رعایت کنند.

خیلی از فیلم هایی که از تلویزیون پخش می شود متأسفانه بدون هیچ دید کارشناسانه پخش می شود.

همانطور که جامعه شناسان و روانشناسان ، دسته بندی برنامه های تلویزیونی را عامل کاهش خشونت میدانند بسیاری از فیلم سازان و منتقدان سینما بر این امر تأکید می کنند.

در این روزها ، که با روزهای آغازین سال روبرو هستیم   تلویزیون  برنامه ها و فیلم های مختلفی را آماده پخش کرده ؛ فیل هایی که هر کدام درجه بندی خاصی برای مخاطبین دارد.

امیدواریم که این رسانه ملی در روزهای نوروز این اصول اساسی را رعایت کند و خود خانواده ها نیز این قواعد را رعایت کنند...

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط سین.سین.سین. | موضوع: رسانه | لینک ثابت |
چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 ساعت 21:25

 

در جنگل شهر

مکان : مترو

یاد دوران کودکیم می افتم یادش بخیر کلاس اول بودیم و یک معلم داشتیم مهربان تر از....نامش مشکینی بود...هر هفته مسابقه صندلی برایمان می گذاشت روز شماری

می کردم تا اون روز برسد...

چه لذتی می بردیم....

همیشه هم بازنده می شدم آخه دلم نمییومد دوستام بدون صندلی ببمونن...

ولی باز هم منتظر هفته بعد می شدم...

1،2،3...صدای آهنگ....سکوت....یک نفر بی صندلی ماند...

مترو هم شده جریان همین صندلی بازی ؛من که امیدوارم واگن های ترخیص شده هر چه سریعتر به تهران برسند چون ممکن است آدم های زیادی در این مسابقه ببازند...

هیس س س س س  س....مسافران آماده....1،2،3...آهنگی شنیده نمی شود جز

همهمه ...شیرجه.....

چهره آدمهای بازنده دیدن داره ؛ نمیدونم باید تا چه زمانی به این همهمه و باختن ها عادت کنم.....

ملک جشنواره  بدون سلیمان...!!!

گفته اند به گفته ی نقالان که از دور دست ها خبر آورده اند از شهر دیوارهای بی انتها...که چاپارانی در حال حرکت به سمت سرزمین آریاییها هستند..

آنه حامل یک شاهکار فرهنگی هستند ،البته این به گفته خودشان هست ما که نمی دانیم شما چطور...

اما در میان را که هنوز چند ساتی نگذشته بود خانم آقای اسب به شوهر جان می گوید بچه در حال تولد است...

آقا اسبه هم که اهل خانه و خانواده هست به سرعت نور چاپار سوار عزیز را به سمتی پرت کرده و به سمت خانه رفته است...

اما نگران نباشید شاید کسی پیدا شد و دوباره آن رو از نو در کشور خودمان ساخت...

 

رفتن یا رفتن ؛مسئله این است...

میدانید چیست من از پیری  می ترسم ...نخندید این حرف جدی است...

می ترسم از این هم که هستم تنها تر شوم...می ترسم دوستان و رفیقان شفیقم را فقط در روز مرگم ببینم آن هم...

پیر زن در غربت رفت؛ غربتی که هیچ کس در آن جا نداشت....

مهری مهری نیا....

روحش شاد..

.................

.

.

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط سین.سین.سین. | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه ششم بهمن 1387 ساعت 18:23

فرزند بیشتر تکنولوژی برتر.........................

 

نوشته شده توسط سین.سین.سین. | موضوع: یادداشتهای... | لینک ثابت |
شنبه بیست و هشتم دی 1387 ساعت 19:39

 

خبر اومد

خبر بد

در دروازه شکسته

یکی نیست از این غریبه ها بپرسه

جایی که همش پرنده است

دست صیاد عقب گلو می گرده

که بریزه قطره قطره گل قرمز گل خون


که بریزه قطره قطره گل قرمز گل خون

 

نوشته شده توسط سین.سین.سین. | موضوع: یادداشتهای... | لینک ثابت |
دوشنبه شانزدهم دی 1387 ساعت 23:56

کاش می شد یک قدرت فوق العاده پیدا کرد؛یک قدرت افسانه ای؛از همان ها که در داستان های بچگی ما نقش اول بودند؛از همان ها که در یک چشم به هم زدن از مشرق زمین به مغرب می پریدند و از اقیانوس ها و کوه ها رد می شدند وبه آن کسی که کمک طلبیده بود، کمک می کردند، دستشرا می گرفتند و از دل آتش بیرون می آوردندش.این روزها خیلی دلم قدرتها می خواهد...

دلم می خواهد از اینجا و همین حالا قدم بردارم و به سرزمینشان برسم . دست یکی یکی آنها را بگیرم و بگذارمشان یک جای امن؛جایی که آتش و دود و خون و مرگ نباشد؛

جایی که گرم باشد، غذا باشد ،مادر باشد،پدر سالم باشد و.....بگذارمشان جایی که آسمان همیشه آبی باشد،دریایش بسته نباشد و راه باز باشد.

همه باشند؛کنار هم، قایم باشک بازی کنند،پاستیل نوشابه ای بخورند و بخندند.بله دوست دارم بخندند،بچه های غزه این روزها به خنده احتیاج دارند.....

.

.بعد از تحریر:من نه به دموکراسسسسسسی کار دارم و نه به حقوق بشششششر....

 

همین وبس....

دیگر جایی برای حرف باقی نمی ماند....

.

.

.

 

نوشته شده توسط سین.سین.سین. | موضوع: یادداشتهای... | لینک ثابت |
جمعه ششم دی 1387 ساعت 18:18

 

امشب دل هيچ عاشقی بی غم نيست /  اندوه بريدن از عزيزان کم نيست

امشب دل ما گرفته،  اما جايی  / دلگيرتر از خرابه‌ های بم نيست.

تمام ستون های بدنم می لرزد دلیلش را نمی دانم...

وقتی به این روزها نزدیک می شویم تمام لحظه ها برایم زنده می شود...

ستون های شهر...

شیون زن باردار...

گریه های دختر معصوم....

غرور مردها....

صدای نخلهای سوخته......

 

 

نوشته شده توسط سین.سین.سین. | موضوع: | لینک ثابت |
چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 ساعت 14:6

روزنامه نگاری از نوع سایبر......

 تا همین چند سال پیش، روزنامه نگاری حال و هوای دیگری داشت. روزنامه نگاران آن سال ها، کار خود را بدون استفاده از اینترنت و شبکه و ضبط صوت های دیجیتالی انجام می دادند. عکاسان خبری آن روزها نیز بدون دوربین های دیجیتال در حوزه عکاسی خبری فعالیت می کردند. خبرنگاران امروزی بدون کامپیوتر تقریبا هیچ کاری نمی توانند از پیش ببرند.

لپ تاپ ها با ساده تر کردن کار و همیشه در دسترس بودن خود، امروزه به یکی از وسایل کار ضروری یک خبرنگار حرفه ای تبدیل شده اند. تا همین چند سال پیش، یک خبرنگار برای این که بتواند صحبت های طرف گفتگویش را ضبط کند از انواع ضبط صوت های آنالوگی استفاده می کرد که امروزه جای خود را به ضبط صوت های دیجیتالی و انواع پیشرفته3 mp پلیرها داده اند. تلفن های همراه نیز به قدری پیشرفته شده اند که می توانند در مواقعی که یک روزنامه نگار یا عکاس خبری با صحنه ای مواجه می شود که نیاز به تهیه فوری خبر و عکس دارد، جای خالی دوربین دیجیتالی و یا ضبط صوت دیجیتالی وی را پر کنند. عصر دیجیتال توانسته است تحول عظیمی در حرفه روزنامه نگاری به وجود آورد. یک روزنامه بزرگ که سابقه کاری زیادی دارد، تا حد زیادی به اینترنت و شبکه های داخلی خود وابسته است. در چنین روزنامه هایی یافتن یک خبر یا گزارش خاص که تاریخ آن به چند دهه قبل برمی گردد، بدون داشتن یک آرشیو دیجیتالی تقریبا محال است. علاوه بر این انتشار روزنامه ها نیز به شیوه دیجیتالی راحت تر و با سرعت بالاتری انجام می شود. برای این کار ابتدا باید مطالب را به وسیله نرم افزارهای خاصی، صفحه بندی کرد و به راحتی هرگونه تغییر مورد نیاز را در آن اعمال کرد.

اینترنت از حدود سال‌های 1993 (معادل ۱۳۷۲ خورشیدی) برای استفاده‌های دانشگاهی وارد ایران شد در سال 1368پس از افتتاح مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات بنا بر درخواست استادهای دانشگاه که در خارج از ایران با پست الکترونیک آشنا شده بودند، فکر برقراری این ارتباط شکل گرفت.

بر اساس برخی آمارهای موجود، ایران با حدود هفتاد وهفت  میلیون نفر جمعیت، بیست و سه میلیون کاربر اینترنت دارد که بالغ بر ۳۴ درصد کل جمعیت است. سهم ایران از تعداد کاربران اینترنت در خاورمیانه بیش از ۵۰ درصد است و میزان رشد اینترنت در آن ۹٬۱۰۰ درصد است که بالاترین سهم و میزان رشد را در خاورمیانه دارد زیرا تنها در فاصله هفت سال از دسامبر ۲۰۰۰ که میزان کاربران اینترنت ۲۵۰ هزار نفر بود تا ۲۰۰۸ رشدی چشمگیر داشته‌است. بر اساس آماری دیگر به نقل از گاردین، ايران زمانی با داشتن نزديک به هفت ميليون و ۵۰۰ هزار مصرف کننده اينترنت بعد از اسرائيل بالاترين ميزان استفاده از اينترنت را در خاورميانه داشته‌است.

.بسیاری از افراد عادی با راه اندازی یک وبلاگ شخصی توانسته اند با حال و هوای روزنامه نگاری آشنا شوند و چه بسا همین کار باعث شده باشد استعداد بالقوه آن ها در این حرفه شکوفا شود. از طرفی دیگر بسیاری از حرفه ای های روزنامه نگاری نیز برای خود وبلاگی راه اندازی کرده اند و در آن مقالات چاپ شده یا نشده خود را بدون هیچ سانسوری منتشر می کنند. بعضی از این وبلاگ ها بازدیدکنندگان فراوانی دارند و بسیاری از وبلاگ های دیگر نیز آن ها را لینک کرده اند.

یکی از مسائلی که باعث مطرح شدن بیشتر کاربران ایرانی در عرصه بین  المللی شده گسترش روز افزون وبلاگ نویسی است.

گسترش وبلاگهاي فارسي زبان از خبرهاي مطرح امروز رسانه هاست. وبلاگها، فضاي مجازي نويني دراختيار كاربران اينترنت قرارداده اند كه تنها و تنها با داشتن دسترسي به اينترنت و بدون پرداخت وجوه مربوط به داشتن سايتهاي اينترنتي، قابل بهره برداري هستند..

اكوسيستم جديدي در حال شكل‌گيري و توسعه است كه در آن وبلاگ نويسي و روزنامه نگاري همزيستي دارند، بر هم تاثير مي گذارند و همچنين همديگر را شكل مي دهند. وبلاگ نويسي باعث مي شود هر کسي که داراي يک رايانه و يک خط ارتباطي تلفني باشد بتواند به يک روزنامه نگار مبدل شود يا وبلاگ نويسي موجب خلق نوع جديدي از روزنامه نگاري شده ، وبلاگ نويسي گزارش نويسي پست مدرن است و وبلاگ نويسان گزارشگران شهري هستند.

اگرچه برخي معتقدند وبلاگ نويسي و روزنامه نگاري وجوه مشترک فراواني دارند اما اين اشتراک واقعا تا چه حدي است؟ چرا وبلاگ نويسي با روزنامه نگاري مقايسه مي شود؟ آيا اين کار درست است يا يک اشتباه رايج؟

مدیر ویلاگ کاغذ بی خط....

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سین.سین.سین. | موضوع: روزنامه نگاری | لینک ثابت |
چهارشنبه ششم آذر 1387 ساعت 20:3

آی حراج حراج...آتیش زدم به مالم...آتیش زدم به علمم....

 

خبر از نوع ســــــــــــــــــــــــــــــــوخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

اول از همه از تمامی دوستانم که به وبلاگ کاغذ بی خط سر زدن و با مطالب تکراری روبه ور شدن عذر خواهی می کنم ؛چون به علت هنگ کردن سیستم و صاحب سیستم چند وقتی به روز نبودم و چیزی جز شرمندگی نموند...

یادم می یاد وقتی بچه بوم حرف از این بود می خواهی در آینده چه کاره شوی!!!!یادم می یاد در آن دوران یکی می گفت دکتر اون یکی مهندس...

دوران دبستان ,راهنمایی دبیرستان تمام شد دیپلم ..دانشگاه...لیسانس....وحالا فوق...

یادم می یاد دوران کودکی و نوجوانی حرف از درس خواندن بود و اگر درس نخوانی به جایی نمی رسی...

حالاوقتی تاریخ را ورق می زنم و گشت وگزاری توی پرونده های قضایی می کنم ؛می بینم به چه راحتی می توان مدرک خرید از اول دبستان گرفته تا دکترای فوق هسته ای...فقط با این تفاوت که قیمت هاش بالا و پایین هست...

به چه راحتی می توان مقاله نوشت؛مواد لازم دستانی خلاق ,کامپیوتری فعال و چشمانی تیز بین و نکته سنج...

نمی دانم وقتی سلامت سیاسی جامعه به این گونته به خطر بیفتد وای به حال سلامت....

 


در این چند وقت مصلی امام در حال برگزاری نمایشگاه های مختلف بود...

رسانه هایی حول و حوش دیجیتالی...

تمام نمایشگاه را زیر و رو کردم اما پیدا نشد که نشد بعد فهمیدم نرم افزار جالبی نیست...اسمش را نمی گویم تا یک موقع شما دلتان نخواهد و مثل من  فریاد بزنید آی مردمی که بر سـاحـل نشستید,گرم صحبت...

نمایشگاه رسانه های دیجیتال چنر روزی در مصلی امام برگزار شد...

در بخشی از نمایشگاه گروه تئاتری (!)تئاتر انقلاب را اجرا می کرد ولی من نفهمیدم کجایش دیجیتالی بود...

در حال عبور از یکی از راهروه ها بودم که صدای دلنشین موسیقی سنتی بر دلم نشست؛ CDرا خریداری کردم و با ذوق و شوق فراوان فردای همان روز با عبارت ...لطفا کد مورد نظر را وارد کنید مواجه شدم...

دنبال غرفه وبلاگ نویسی هم گشتم ولی آثاری از اثرش پیدا نکردم...هر چه بود بازی بود از نوع کامپیوتری...

به همراه دوستان جامعه شناس رفتیم شاید توفیقی یافتیم و از طریق آنها هم رسانه را شناختیم و هم جامعه را....نه جامعه راشناختیم و نه رسانه....

آن هم از نوع دیجیتالی.............    

 

نمایشگاه مطبوعات هم تمام شد...

ولی نمی دانم چرا برخی از غرفه ها به چشم نمی آمدند..از خبرگزاری آنا خبری نبود..یکسری روزنامه ها و خبرگزاری ها هم بود که خدا وکیلی تاحالا حتی اسمشان راهم نشنیده بودم نه روی دکه بود ونه توی سایت های مختلف(!!!!)

ورودی نمایشگاه نماد جالبی درست شده بود که پر از خالی بود پر از حرف ها از نوع نگفته...

انسان هایی از جنس روزنامه ..از جنس خاک ...که ریشه هایشان از دل خاک بیرون زده بود...

روزنامه صبح ایران ...روزان...روزنامه از نوع پور محمدی..

و

در آخر مسابقه عکس خبری کاغذ بی خط را فراموش نکنید...مسابقه ای از نوع ریشه... نه از نوع افزایش آمار وبلاگ...

یاحق...

نوشته شده توسط سین.سین.سین. | موضوع: یادداشتهای... | لینک ثابت |
دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 20:17

دکتر ساروخانی: نباید دانشجویان را در فشار اطلاعاتی قرار داد...

این جمله را بارها از دکتر در مراسم مختلف شنیده ام ...

به گزارش کاغذ بی خط  ،امروز ساعت ۱۵ مراسمی به پاس نیم قرن تلاش  دکتر ساروخانی در حوزه ارتباطات و جامعه‌شناسی با حضور استادان و روسای دانشگاه‌های مختلف کشور و نیز چهره‌های فرهنگی و شاگردان این استاد برگزار شد.

اما با تاسف فراوان به خاطر دیر رسیدن(که این مربوط می شود به اطلاع رسانی یکی از دوستان دکتر...ـ)قسمت اعظمی از سخنان استاد عزیز بهره مند نشدیم  و این جای بسی عذر خواهی از دوستان عزیز دارد.

دکتر با متانت خاصی صحبت می کنند برای تمامی افراد احترام قائل هستند...صدای شیوا و آرام ایشان سالن را به سکوت وا داشته...

.

.

حرفهای زیادی گفته وشنیده شد اما مدیر وبلاگ دقیقا زمانی داخل سالن می شود که اساتید ودانشجویان در حال تشویق دکتر هستند و فقط یک جمله را می توانم بگویم :امیدوارم تک تک جوانان ایران عزیزم روزی بتوانند با طی کردن درجات عالی قدران و دست بوی چنین اساتیدی باشند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سین.سین.سین. | موضوع: یادداشتهای... | لینک ثابت |
 
« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by ParsTools