سریالهای عامه پسند و یا.....


سریال «روزحسرت» سیروس مقدم به قوت كار قبلیاش یعنی سریال «اغماء» نیست . سریال «مثل هیچكس» از قصهای كهنه برخوردار است كه به دههی ۶۰ تعلق دارد. این موضوع كمی دیرساخته شده است و برای مردم زمانه امروز ما نیست.
سریال «بزنگاه» رضا عطاران، در مقایسه با سریالهای قبلی این كارگردان ضعیفتر است. قصهی «مامور بدرقه» هم كمی مشكل دارد و مناسب ساختهشدن در قالب بیش از ۲۰ قسمت نبوده است.
مدیران سیما برای انتخاب طرحهای بكر وسواس بسیار دارند و برایشان فرقی نمیكند این طرح بكر توسط چه كسی نوشته شده باشد. درحال حاضر متنی مناسب ماه رمضان بسیار كم داریم و تعداد نویسندگان حرفهیی كه متن مناسب ماه رمضان ارائه دهند، انگشتشمار است. بههمین دلیل است كه شبكهها از همان افراد تكراری استفاده میكنند.
به راستي در کدام يک از خانوادههاي کشورمان، جنازه متوفي را به داخل اتاقهاي خانه برده و پاي جنازه چرندياتي به عنوان نوحه و مصيبت بر آن مرده ميخوانند؟ در کدام خانواده ايراني، زن عزادار به تنهايي در ميان مجلس مردان جيغ و شيون کرده و خودش را به اين سو و آن سو پرت ميکند؟ در کدام مجلسي، مداح دايم طلب آب ميکند، يا در کدام مراسم ختمي شاگردان مغازه داماد خانواده با دست بر سر کوبيده يا به جاي گريه صداي انکر الاصوات از خودشان درميآورند؟ آيا بيشتر از اين ميتوان اشارههاي آشكار و مستقيمي به هدف توهين و تمسخر بر جامعه مذهبي و هياتهاي آن روا داشت؟ چرا متوليان رسانه ملي و دستگاههاي متعدد نظارتي در آن مانند پخش شبکه سوم و شوراي معارف سيما در برابر اين روش توهين آميز و گستاخانه که بعضي از آنها حکم بدعت گذاشتن را دارد، سکوت ميکنند؟!
سريال نيم بند و کم اثر بزنگاه نه تنها نتوانسته مدخلي مناسب براي اوقات فراغت سالم مردم در شبهاي ماه مبارک رمضان باشد، بلکه در وضعي بسيار نامناسب به محصولي توهينآميز به طبقه سنتي، اخلاقگرا و مذهبي جامعه تبديل شده،
از طرفي، وقتي متولي رسانه ملي که بر روند داستان سريالهاي پر بينندهاي مانند ساعت شني، يک مشت پر عقاب، شهريار و . . . نظارت دقيق داشته و حتي پايان برخي سريالها با نظر ايشان تنظيم ميشود، چرا در اين مورد بي تفاوت بوده و حتي يک بخش از اين محصول بسيار ضعيف و پر حاشيه را نديده است؟!
به خلاف وعده معاونت سيما، به نظر ميرسد محصولات سال گذشته به مراتب قويتر بوده و آنچه مسلم است، ديدگاه «بزن در رو» به شدت بر محصولات امسال رسانه ملي در ماه مبارک رمضان سايه افکنده و بدون هيچ اغراق هر چهار سريال شبکههاي سراسري مشکلات زيادي در محتوا، داستان، بازيگري و موضوع خود دارند
اينكه سريالهاي امسال ماه مبارك رمضان از سريالهاي سالهاي قبل ضعيف تر است مورد تاييد است. ولي اين را در نظر داشته باشيد در سريالهاي طنز با چه يا چه كسي ميشود شوخي كرد؟ اگر با فرد معتاد شوخي بشود، بد آموزي دارد . با نيروي انتظامي شوخي كرد اين قشر اعتراض دارند. با دكتر ، مهندس، نانوا، آرايشگر، نوحه خوان ، خانم ها با پوشش هاي مختلف ،داماد، عروس و ... آخر سريال طنز را چگونه ميتوان ساخت كه به كسي بر نخورد؟ اينكه طنزهاي سريالهاي امسال آبكي است درست ولي آيا ميتوان با مجلس شادي و عروسي شوخي كرد و با مجلس عزا نه اين مشكلي است كه در فرهنگ ما نهفته است و ما بايد ظرفيت هاي خودمان را افزايش دهيم.
اهانت های پنهان و آشکار به مظاهر و نمادها و شعائر مذهبی ، ایجاد فرهنگ لمپنیسم نوین، قراردادن معتاد بعنوان نقش اول برای نخستین بار، معرفی چهره افراد سنتی و مذهبی به صور مختلف به عنوان عقب افتادگان ذهنی یا همانگونه که اشاره فرمودید سیاه کردن پشت لب، به هر روی برازنده ترین عبارت را خود شما مرقوم فرموده اید که محصولات صدا وسیما بزن در رو شده است و باید نتیجه گرفت که اثرات وضعی و فرآیندهای یک پدیده بزن در رو هرگز دارای پایداری نیست و اثرات آن هم بزن در رویی خواهد بود.
▪ نویسنده احتمالا یا معنی طنز را نمی دانند یا اینکه نمی خواهند قبول کنند که تمام مطالب به طنز کشیده شده در سریال بزنگاه در جامعه ما به عینه دیده میشود. شما به غیر از آقای عطاران کارگردانی را سراغ دارید که اینگونه در بطن طبقه متوسط جامعه اقدام به ساخت سریال کرده وبدون رنگ و ریاهایی که بقیه در کارهایشان اعمال می کنند واقعیت های جامعه مارا به تصویر بکشد.بیایید سرمان را از زیر برف بیرون بیاوریم و واقعیت ها را ببینیم. تا زمانی که جوان ایرانی زشتی این اعمال را با چشم خودش نبیند نمی توان انتظار داشت که راه درست را پی بگیرد.
تمامی این گفته ها و نوشته ها مطالب مختلفی است که وقتی سریالهای ماه رمضان را سرچ می کنی بر روی صفحه ظاهر می شود.......
سريال هايي که از تلويزيون پخش مي شوند، به ويژه در دو مقطع زماني پربيننده هستند؛ يکي تعطيلات عيد و ديگري ايام ماه رمضان. اينکه چرا در اين دو برهه زماني خاص به اين سريال ها اقبال بيشتري مي شود، ربط مستقيمي به اوقات فراغت مخاطبان برنامه هاي تلويزيون و نحوه گذراندن آن در فرهنگ ما دارد. در تعطيلات طولاني سال نو، هم به طور طبيعي تعداد تماشاگران برنامه هاي تلويزيون افزايش مي يابد و هم اينکه مدت زماني که تماشاگران مي توانند به تماشاي تلويزيون بگذرانند بيشتر مي شود. به طريق اولي، در ماه رمضان مخاطبان بالقوه سريال هاي عامه پسند بيشتر مي شوند زيرا جدول زمان پخش برنامه ها تعمداً به گونه يي تنظيم مي شود که اين سريال ها بعد از افطار يا در محدوده زماني موسوم به «ساعات پربيننده» (ساعت 30/7 الي 30/11 شب) نمايش داده شوند. زمان پخش اين سريال ها به ويژه هنگامي اهميت مي يابد که وقت افطار، مانند امسال، تقريباً با آغاز «ساعات پربيننده» مقارن شده باشد. يکي از بحث هايي که تقريباً هر سال در اين دو مقطع زماني (عيد و ماه رمضان) درباره سريال هاي پربيننده تلويزيون مطرح مي شود، «ابتذال» يا «بدآموزي» آنهاست
اين مجموعه تلويزيوني (بزنگاه) به نحوي پارادوکس مانند هم مورد انتقاد برخي از مسوولان تلويزيون قرار گرفته و هم توسط اشخاص و نهادهايي خارج از اين تشکيلات مصداق عيني ابتذال و بدآموزي شناخته شده است. شالوده بحث کساني که اين سريال را نامناسب محسوب مي کنند، به طور خلاصه از اين قرار است که تلويزيون نبايد شيوه هايي از تعامل يا طرز بيان را که از الگوهاي رفتار پسنديده و احترام آميز يا گفتار مودبانه فاصله مي گيرند، در معرض ديد طيف گسترده يي از تماشاگران قرار دهد زيرا اين الگوها به ويژه توسط جوانان به سرعت اتخاذ و بازتوليد مي شوند. به بيان ديگر، تلويزيون با پخش چنين سريال هايي ناخواسته مروج فرهنگ ناپسنديده يا مبتذل مي شود و اين آشکارا با اهداف اخلاق مدارانه اين دستگاه در تناقض قرار دارد.
اطلاق عنوان «بي محتوا» يا زدن برچسب «ابتذال» به اين قبيل توليدات تلويزيوني، حکايت از رويکردي منسوخ دارد
بزنگاه» با موقعيتي ساده آغاز مي شود. در نخستين اپيزود اين سريال، احمد پرور (بزرگ خاندان) مرده است و اعضاي خانواده خود را براي مراسم تدفين و ترحيم او آماده مي کنند. خانواده پرور دو فرزند پسر و يک فرزند دختر دارد. صابر پرور، پسر ارشد خانواده، خود در سنين پنجاه سالگي به بالاست و همسرش پيش تر مرده است. او اکنون با دو دخترش (فريده و فرزانه) که هر دو دم بخت هستند، در خانه پدري زندگي مي کند. بهجت پرور (خواهر صابر) که ميانسال است، همراه با شوهرش توفيق براي کمک به منزل پدر آماده است. کسي که هنگام انتقال جنازه پدر ديرتر از همه از راه مي رسد، آخرين فرزند خانواده يعني نادر پرور است. نادر همراه دختر کوچکش (درسا) آمده اما مريم (همسرش) همراه او نيست زيرا اعتياد نادر به مواد مخدر باعث شده است همسرش او را ترک کند. موضوعي که بلافاصله پس از دفن جنازه به مساله اصلي فرزندان و داماد احمد پرور تبديل مي شود، تقسيم ميراث او و سهم هر يک از ورثه است. توفيق که در پي تصاحب بخشي از خانه پدرزنش است، پياپي به همسرش تذکر مي دهد که سهم دختر و داماد خانواده از ارث بايد محفوظ بماند. از سوي ديگر، صابر به دنبال تصاحب مغازه نانوايي پدر مرحومش است. در اين ميان، نادر هم که از خانه خود رانده شده، خواهان تصاحب بخشي از خانه پدري و داشتن سهمي در نانوايي است. اين وضعيت وقتي پيچيده مي شود که بازماندگان درمي يابند از ارثيه يک ميليارد توماني که آنها گمان مي کردند به جيب خواهند زد، خبري نيست و متوفي پول ناچيزي در حساب بانکي خود باقي گذاشته و ضمناً خانه يي را که داماد و فرزندانش به آن طمع ورزيده اند، مدتي قبل از مرگش فروخته بوده است. از اين پس، اپيزودهاي سريال «بزنگاه» بر محور تلاش هاي مضحک بازماندگان احمد پرور براي يافتن و تصاحب دارايي هاي او مي چرخد. لزوماً ماهيتي عامه پسند ندارد و اصولاً نمي توان در يک تقسيم بندي کلي و جهان شمول برخي رويدادها در داستان ها را ذاتاً نخبه پسند يا ماهيتاً عامه پسند اعلام کرد. آنچه باعث تعلق يک متن به يا «فرهنگ عامه» مي شود، سوژه يا حتي شخصيت هاي متن نيست؛ بلکه نحوه شخصيت پردازي يا نحوه مضمون سازي از يک سوژه يا کارکرد آن در يک متن معين است که مي تواند آن متن را به ذائقه زيبايي شناختي نخبگان نزديک کند يا در زمره توليدات فرهنگي قرار دهد که بيشتر توسط عوام مصرف مي شوند. بر اين اساس،بزنگاه نه به صرف رويدادهايي که برشمرديم، بلکه به سبب سازوکارهايي که در آن مي توان تشخيص داد، مصداقي از نوع سريال هايي است که عامه پسند تلقي مي شوند.
ادامه دارد....





