دختران دشت!
دختران انتظار!
دختران امید تنگ
در دشت بیکران
و آرزوهای بیکران
در خلقهای تنگ
دختران آلاچیق نو..
وقتي عبدالحسين سپنتا تصميم گرفت «دختر لر» نخستين فيلم ناطق سينماي ايران را در هند بسازد، مشكل بزرگش انتخاب بازيگران فيلم بود.
براي انتخاب بازيگر زن اين فيلم از همسر يكي از كارمندان استوديو به نام" روحانگيز" دعوت کرد و به او گفت: «نام تو به عنوان نخستين بازيگر زن سينماي ايران براي هميشه بر جاي خواهد ماند.» به اين ترتيب نخستين بازيگر زن در سينماي ايران در سال 1312 وارد عرصه هنري شد.
روحانگيز كه قبول كرده بود گلنار «دختر لر» شود،شايد نميدانست با پذيرفتن اين عنوان ناگزير از پذيرفتن بيمهريهاي مردم كشورش كه تا به حال بازيگر زن ايراني نديده بودند نيز هست.
با وجود بازی کردن این بازیگر زن در نخستین فیلم ناطق ،دید مردم ایران نسبت به او تغییر کرد و از سوی جامعه ترد شد.خیلی از فیلم هایی که قبل از انقلاب ساخته شد؛از زنان استفاده های نا مشروع وتبلیغاتی می شد و شاید به خاطر این موضوع بود که خیلی از افراد جامعه با بازی زنان در فیلم های بعد از انقلاب نیز مخالف بودند.
*****
آنچه که فیلم های ایرانی قبل از انقلاب در مورد زن ارائه می کرد منشـأ اصیل فرهنگی نداشت بلکه وصله ی بود که فیلمسازان بیگانه از فرهنگ غنی ایرانی و متأثر ازفرهنگ خارجی بریده ودوخته بودند.
زن وسینمای غرب
مبدأ هنر صنعت سينما، مغرب زمين است و سينما را بايد مولود فرهنگ و تمدن اومانيستي و مدرن غرب دانست. حتي سينماي كشور ما نيز، كالايي وارداتي است و حيات يك قرني سينما در ايران، بيش از هر چيز تحت تأثير الگوهاي غربي بوده است.
زن در سينماي غرب «زن» نيست،او را هم پاي مرد و به موازات او قرار مي دهند و نقش و تشخص مردانه به او مي بخشند. اين كار باعث ايجاد تصويري خشن، بي رحم بي عاطفه و فاقد زيبايي هاي زنانه شده است. اين بلايي است كه بر سر زن در غرب آمده و انعكاس اين نگاه بيمار و ناقص در سينماي غرب ديده مي شود.
سينما غرب با الهام از لذت جویی و فرد گرایی به خلق تصاوير و شخصيت هاي زن مي پردازد. به همين دليل نگاهي ابزاري، بهره جويانه، لذت طلب و در استخدام سرمايه داري و فردگرايي به زن دارد.
با این تفاسیر می توان نقش زن در سينماي امروز غرب را، نقش «عروسك جنسي» دانست.
«خشونت»، «ترس»، «خباثت و رذالت»، «سكس» و «وهم و خيال» عناصر سازنده سينماي غرب هستند كه «زن» يك عنصر محوري در ميان آن هاست. به طوري كه هميشه زن نقش كليدي دارد.
در تاريخ تمدن غرب، زن موجودي وسوسه گر و غيرانساني است و اين نگاه تا به امروز استمرار داشته است. امروز هم زنان را در لباس، آرايش و فرمي نمايش مي دهند كه نماد شيطان و علامت خطر و پرخاشگري است.
هر سينمايی برای خود آرماني دارد كه اين آرمان يا براي رشد، بالندگي، آزادگي است و يا براي آرماني كه به تعبير روژه گارودي «بي هوشي عمومي» است تا مردم نتوانند بفهمند چه چيزي از آن ها به يغما مي رود..
يك پاي سينما سرمايه است و سرمايه بايد برگردد، حتي بيشتر از آن چه اول بود.هر فیلم سازی در کنار اینکه می خواهد اثری خلق کند در پی این است که بتواند سرمایه ای که برای این فیلم هزینه کرده است را برگرداند و البته خیلی از فیلم سازان فقط به دنبال سرمایه هستند.
وضعيت سينما و فراز و فرود آن در مورد نحوه به تصوير كشيدن زن هم اتفاق مي افتد در نتيجه اين شده است كه به قول ريچارد نيكسون؛ امروز سكس و خشونت كيفيت حيات ما را دگرگون كرده است و امروز فرزندان ما در برابر رسانه هايي كرخت و فلج كننده هستند.
درحالي كه در هفته 50 الي 60 ساعت در پاي رسانه هستند، 5 دقيقه با پدر و 20 دقيقه با مادر حرف مي زنند. اين بحران معنوي و اخلاقي است كه جوامع گرفتار آن هستند.
سينماي ما هنوز زير مجموعه غرب است و به آن استقلال ملي و هويت فرهنگي كه بتواند بازتاب دهنده ما باشد نرسيده است. به همين دليل براي نشان دادن زن در سينما نيز دچار اختلاط فرهنگي هستيم.
گرچه به نظر ميآيد زنان در سينماي ايران امروز در موقعيتي تثبيت شده قرار دارند و حضور کمي و کيفي آنها قابل بررسي و تحليل است، زن در سينماي بعد از انقلاب هم در ابتدا به شكل يك زن خانه دار و تاثير گذار در فرزند و هدايت گر و سپس به شكل زني با شخصيت اجتماعي تبيين شد.
اما واقعيت اين است كه حقوق و جايگاه زن در سينماي پس از انقلاب هم آنچنان كه بايسته و شايسته بود تبيين نشده است
در واقع زنان ،صبري بسيار را متحمل شدند تا جذابيتهاي بالقوه خود را وراي چهره کليشهاي که در دهه 60 از آنها باب شده بود، به فعليت برسانند و زمينه اعتماد کردن سينماگران به خودشان را فراهم کنند. زناني که در دهه 60 عمده حضورشان در سينما براي غذا پختن، رخت شستن و مهمتر از همه غر زدن بود. زناني که گاه تنها يک تصوير مجازي بودند براي اميد داشتن مرد به بازگشت از زندان، جبهه، سفر و زناني که راهي براي گذر از حاشيهها نداشتند.
در دهه 70 بود که زيبايي و جذابيت هاي ظاهري زنان نه به عنوان يک پديده منفي و عامل اغواکننده بلکه به عنوان يک موهبت زيباييشناسانه ديده شد و توانست بر پرده عريض به تصوير درآيد
پس از اين دوره چهره زن که يکباره از حاشيه به متن آورده شده بود رنگي از تصاوير تکراري در نقشهاي تکراري به خود گرفت. در اين دوره با تعدد نقشآفريني زنان در نقشهايي چون زن خياباني، قاچاقچي، اغواگر، معتاد و ... به تدريج زيباييشناسي برآمده از آسيبشناسي نقش براي انتخاب بازيگر از ميان رفت.
پس از اين بود که بازيگران جوان و زيبا که به گونه مصنوعي يا ذاتي به زيبايي آنها دامن زده شده بود، بر پرده سينما ظاهر شدند و ديگر چرايي حضور يک بازيگر در نقشي خاص مفهوم نداشت بلکه اين خطوط چهره و نزديک بودن به سليقه گيشه بود که بازيگر را براي حضور در نقش يک کاراکتر انتخاب ميکرد نه چيز ديگر.
تصویری که از زن در سینمای ایران ارائه می شود با واقعیتها و فعالیتهای واقعی زن در جامعه امروز ایران تفاوت زیادی دارد.
اگر به تولیدات اخیر در حوزه فیلم نگاه کنیم می توان دید که زن در موضوعات عاشقانه قرار گرفته و با نگاه مردانه تعریف شده است.
این تصویر در حالی به نمایش گذاشته شده که در جامعه امروز ما، می توان زنان بسیاری را در حوزه فرهنگ، سیاست، ورزش و... یافت که حتی از مردها نیز جلوتر قدم بر می دارند اما اینگونه فعالیتها به تصویر کشیده نمی شود.
در حال حاضر از سویی مسئولان نسبت به حضور فعالانه زنان در جامعه تاکید می کنند اما از سوی دیگر فیلم هایی که با موضوع فعالیتهای زنان تولید شده هنگام اکران با مشکل مواجه می شود .در چنین شرایطی فیلمسازان هزینه ای را برای فیلمی که احتمال اکران نشدن داشته باشند، صرف نخواهند کرد.
چند سال پيش در مصاحبه اي از يكي از فيلمسازان مطرح سينما نقل قولي خواندم كه سينما را ويترين جامعه مي دانست و از چهره زن در سينماي آن روز ايران سخن رانده بود كه به زن موجود در اجتماع شباهت زيادی داشت. اين گفته خود جاي بحث بسيار دارد و موارد نسخ کننده کننده بسياري حداقل در سينماي ايران دارد كه از حوصله اين بحث خارج است.
در حوزه سينما هم باورم بر اين است كه ديالوگ هاي طولاني و آوردن شخصيت هاي رنگارنگي كه شايد نبودشان به فيلم لطمه اي نزند, موجب گم شدن پيام فيلمساز مي شود. هزاران چيز نا مربوطی که حرف اصلی را تحت شعاع قرار می دهد.
پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي شاهد حضور گسترده و متفاوت زنان در همه عرصه ها و به خصوص حوزه هاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي بوده ايم، اما در عرصه سينما كمتر به اين ابعاد توجه شده است.
زنان كشورمان هم از نظر كمي و هم كيفي در عرصه هاي مختلف جامعه رشد كردند، اما علي رغم اين امتيازات و تحولات كه انقلاب پيش روي ما نهاد و همچنين تلاش هايي كه زنان انجام دادند، توجه سينما را نديديم. سينما در زمينه پرداختن به زن دچار افراط و تفريط شد به طوري كه يا به بيوه زن هاي آسيب ديده پرداخت، يا به زنان معترض. خصوصاً سينماي به اصطلاح روشنفكري ما تحت تأثير الگوهاي بيروني مدل هاي خود را كسب كرد.
با توجه به ارزشهای که انقلاب به همراه خود آورد،در حوزه ی سینما هیچ کدام از این ارزشها مطرح نشد...
اما واقعيت اين است كه همواره و حتي بعد از انقلاب تا كنون نقش زن در سينماي ايران منطبق با جايگاه واقعي زن ايراني نيست و اين واقعيت نگران كننده است كه در سينماي ايران حقايق ، تفكرات و باورهاي زنان را نمي شود به طور كامل تبيين كرد.
آيا حضور زن در سينماي پس از انقلاب هم اهرمي براي اقبال گيشه به شمار مي رود؟