"برای جستجوی زیبایی زندگی کرد. برای مالکیتش آدم کشت."

“He lived to find beauty. He killed to possess it

 

بر اساس «عطر»، رمان معروف پاتریک زوسکیند فیلمی عطر به کارگردانی توم تیکور ساخته شده.

 

صحنه­ی پایانی فیلم صحنه­ی اعدام است. صحنه­ای از نوع به صلیب کشیدن مسیح. در یکی از میدان­های پاریس چوبه­ی داری به پا کرده­اند. عده­ی زیادی به تماشا ایستاده­اند. وقتی قهرمان جوان را به میدان می­آورند که او را به دار بیاویزند، از بوی عطرش مردم چنان سرمست می­شوند که یکدیگر را در آغوش می­گیرند و در اثر این بوی اغواگر به جای تماشای اعدام جوان جنایتکار اما هنرمند به آغوش گرفتن همدیگر می­پردازند. دوربین روی چهره­ی محکوم می­رود. از دیدن این صحنه محکوم ابتدا تعجب می­کند، بعد لذت می­برد و سرانجام در چهره­ی او تنها نفرت می­بینیم.

این صحنه یکی از زیبا ترین صحنه های  این فیلم است ، هنوز بعد از چند بار دیدن هنوز به نظرم راز خواستی در فیلم است ولی نمی دانم چرا متوجه اش نمی شوم.به نظرم این فیلم دیدگاهی فلسفی به جهان دارد..

 

در یکی از خیابان­های پاریس که بوی گند و کثافت می­دهد، زنی پسری به دنیا می­آورد و او را در خیابان، سر راه می­گذارد. نوزاد را به یتیم­خانه­ای می­برند و اسم او را می­گذارند ژان بابتیس گرونول که در زبان فرانسه به معنی قورباغه است. این شخص بو ندارد و به همین دلیل همه از او نفرت دارند. با این حال ژان بایتیس به تدریج متوجه می­شود که از حس و حافظه­ی بویایی فوق­العاده قوی­ای برخوردار است. از پاریس به شهرستانی به نام گرس می­رود و در نزد استادکاری عطرسازی می­آموزد. از گرس به پاریس برمی­گردد. بیست و پنج دختر باکره را به قتل می­رساند، بدون آن که قطره­ای خون از آنها چکیده شود، بوی این دختران را می گیرد و از آن عطری می­سازد که در پایان داستان و در پایان فیلم، در صحنه­ی اعدام که وصفش آمد، انسان­ها را سرمست و شیفته­ی یکدیگر می­کند.

تنها صدای راوی و موسیقی سمفونی متن فیلم اطلاعاتی از قهرمان درونگرای داستان به دست می­دهد. در مجموع به نظر من کارگردان نتوانسته است خودش را از جهان رمان جدا کند. برای همین فیلم در کنار رمان شخصیت دارد، یا به اصطلاح یک اثر هنری قائم به ذات نیست. به این دلایل بن ویشاو، هنرپیشه­ی جوان انگلیسی در نقش ژان بابتیس هم نمی­تواند تمام ظرفیت­های بازیگری­اش را به کار بگیرد. داستیو هافمن اما در نقش استادکار عطرساز یک شخصیت تراژیک را استادانه به نمایش می­گذارد.

فیلم بیننده را با عطر از دیدگاه دیگری آشنا می کند. مخصوصا این جزئیات زمانی بهتر نمایان می شود که عطر در زندگی طبقه پایینی مردم قرن هفدهم در اروپا اصلا وجود نداشته و در طبقه میانی فقط آن را از دور می دیدند و در فقط در طبقه فوقانی جامعه ، یعنی اشراف و ثروتمندان معنی پیدا می کرده است.

قطعا هر کسی تصدیق می کند که فیلم در ترسیم جنبه های مختلف شهر پاریس و مردم طبقه پایین و بالای آن تلاش خوبی کرده است و نتیجه جالبی در ترسیم و همچنین دکوراسیون آن گرفته است.

اما این سوال در زندگی شخصیت داستان پیش می آیند که آیا او فطرت یک قاتل تمام عیار را داشت؟ یا اینکه یک دانشمند بود که تنها برای انگیزه های علمی یا بویایی تحریک به قتل می شد؟