از ذهن گذشته...

 

آیا مخاطب قدر ت گزینش ،قرائت و معنا سازی متن برخوردار است و یا این رسانه ها هستند که ضمن شکل دادن به باورها و نگرش او،مفهوم سازی اس از واقعیت را تعیین می کنند؟

این سوالات و هزاران سوال دیگر زمانی در ذهنم شکل می گیرد که مشغول دیدن یکی از برنامه های رسانه ملی یا همان تلویزیون می شوم.

هر برنامه ای که ساخته و تولید می شود با هدف و برنامه ریزی تولید می شود؟

با توجه به ساختار قدرت  سیاسی در ایران صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران تحت نظارت و مالکیت حکومت و مروج اندیشه ها،باورها و اید ئولوژی رسمی و پذیرفته شده حاکمیت است و در قالب برنامه های خبری،تحلیل و تفسیر،فیلم ، سریال ، سرگرمی و ...این باورها و اندیشه ها را به عنوان جریان اصلی فکری و فرهنگی ،نفوذ و اشاعه می دهد و در تصویر سازی از دنیای پیرامون در اذهان عمومی می کوشد؛ولی این که آیا مخاطبان چارچوب  معنایی ساخته  شده برنامه های صدا و سیما را می پذیرند و مفهوم سازی آنان از واقعیت ، متأثر از واقعی رسانه ای شده است ،سوالی است که پاسخ به آن به سادگی مثبت و یا کاملا منفی نیست...

 با این سخنان در اینجا به یاد نظریه کاشت گربنر و همکارانش می افتم که تحقیقاتی را با عنوان شاخص های فرهنگی  را در سال 1960 شروع کرد که تأثیرات تماشا ی تلویزیون را بر باورها و دیدگاه های بینندگان درباره جهان واقعی، بررسی می کرد و به این نتیجه رسید که تلویزیون سازنده محیط نمادین است؛تماس فزاینده با تلویزیون بر مفهوم سازی مخاطبان از واقعت اجتماعی تأثیر میگذارد...

 .

.

.

وقتی مخاطب با دیدن هر برنامه سیاست های تلویزیون را متوجه شود دیگر نمی تواند منجر به شکل گیری تصویر ذهنی غیر واقعی از جهان شود.