آی حراج حراج...آتیش زدم به مالم...آتیش زدم به علمم....
خبر از نوع ســــــــــــــــــــــــــــــــوخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
اول از همه از تمامی دوستانم که به وبلاگ کاغذ بی خط سر زدن و با مطالب تکراری روبه ور شدن عذر خواهی می کنم ؛چون به علت هنگ کردن سیستم و صاحب سیستم چند وقتی به روز نبودم و چیزی جز شرمندگی نموند...
یادم می یاد وقتی بچه بوم حرف از این بود می خواهی در آینده چه کاره شوی!!!!یادم می یاد در آن دوران یکی می گفت دکتر اون یکی مهندس...
دوران دبستان ,راهنمایی دبیرستان تمام شد دیپلم ..دانشگاه...لیسانس....وحالا فوق...
یادم می یاد دوران کودکی و نوجوانی حرف از درس خواندن بود و اگر درس نخوانی به جایی نمی رسی...
حالاوقتی تاریخ را ورق می زنم و گشت وگزاری توی پرونده های قضایی می کنم ؛می بینم به چه راحتی می توان مدرک خرید از اول دبستان گرفته تا دکترای فوق هسته ای...فقط با این تفاوت که قیمت هاش بالا و پایین هست...
به چه راحتی می توان مقاله نوشت؛مواد لازم دستانی خلاق ,کامپیوتری فعال و چشمانی تیز بین و نکته سنج...
نمی دانم وقتی سلامت سیاسی جامعه به این گونته به خطر بیفتد وای به حال سلامت....
در این چند وقت مصلی امام در حال برگزاری نمایشگاه های مختلف بود...
رسانه هایی حول و حوش دیجیتالی...
تمام نمایشگاه را زیر و رو کردم اما پیدا نشد که نشد بعد فهمیدم نرم افزار جالبی نیست...اسمش را نمی گویم تا یک موقع شما دلتان نخواهد و مثل من فریاد بزنید آی مردمی که بر سـاحـل نشستید,گرم صحبت...
نمایشگاه رسانه های دیجیتال چنر روزی در مصلی امام برگزار شد...
در بخشی از نمایشگاه گروه تئاتری (!)تئاتر انقلاب را اجرا می کرد ولی من نفهمیدم کجایش دیجیتالی بود...
در حال عبور از یکی از راهروه ها بودم که صدای دلنشین موسیقی سنتی بر دلم نشست؛ CDرا خریداری کردم و با ذوق و شوق فراوان فردای همان روز با عبارت ...لطفا کد مورد نظر را وارد کنید مواجه شدم...
دنبال غرفه وبلاگ نویسی هم گشتم ولی آثاری از اثرش پیدا نکردم...هر چه بود بازی بود از نوع کامپیوتری...
به همراه دوستان جامعه شناس رفتیم شاید توفیقی یافتیم و از طریق آنها هم رسانه را شناختیم و هم جامعه را....نه جامعه راشناختیم و نه رسانه....
آن هم از نوع دیجیتالی.............
نمایشگاه مطبوعات هم تمام شد...

ولی نمی دانم چرا برخی از غرفه ها به چشم نمی آمدند..از خبرگزاری آنا خبری نبود..یکسری روزنامه ها و خبرگزاری ها هم بود که خدا وکیلی تاحالا حتی اسمشان راهم نشنیده بودم نه روی دکه بود ونه توی سایت های مختلف(!!!!)
ورودی نمایشگاه نماد جالبی درست شده بود که پر از خالی بود پر از حرف ها از نوع نگفته...
انسان هایی از جنس روزنامه ..از جنس خاک ...که ریشه هایشان از دل خاک بیرون زده بود...
روزنامه صبح ایران ...روزان...روزنامه از نوع پور محمدی..
و
در آخر مسابقه عکس خبری کاغذ بی خط را فراموش نکنید...مسابقه ای از نوع ریشه... نه از نوع افزایش آمار وبلاگ...
یاحق...