آیا نیست هوشیاری که پیش از پایان مدت ، سر از خواب غفلتش بردارد...

روزها می گذرد....هر روز و هر ساعت و دقیقه و ثانیه...فکر می کنم...آخر من به تمام زندگانیم فکر می کنم..به اطرافم...به انسانهای دوروبرم...نمی دانم..به مردان و زنان سرزمین ایرانیم... به غیرت مردان این سرزمین..
غیرت شاید کلمه ناآشناییست...
هر روز به این فکر میکنم چرا غیرت در جامعه کم شده؟
می گویند ما آدم های متمدنی شده ایم.جمله های فیلسوف ها را حفظ می کنیم تا
لابه لای حرف هایمان به خورد بقیه بدهیم..چند سوال...:
1-برای دختری که کنار خیابان منتظر تاکسی ایستاده،چند ماشین زده اند کنار و هی عقب و جلو می روند و بوق می زنند تو چه می کنی؟
2-در جمع همکاران یا همکلاسی های دانشگاه ،دوستان گرم صحبت درباره ویژگی های غیر افلاطونی خانم همکار یا همکلاسی هستند....اینجا چه می کنید؟
3-فیلم خصوصی یکی از بازیگران تلویزیون(!) به دست تان می رسد؛اینجا چه طور، چه می کنید؟
4-خبر حادثه معروف لواسان را در سایت ها یا روزنامه ها می خوانید...؟
اعتراف میکنم این تمام مسئله نیست....منتظر جوابتون هستم...
حرفهای در پستو مانده:
در خبرها شنیده ایم خاویار می آید آن هم بر سر سفره های ایرانی...نمی دانم می دانید خاویار چیست..هر چه هست خوب است و قیمتی چون اگر می شد از این زود تر ها می آمد...
کنار این خاویار عزیز خیلی چیز ها می چسبد..
برنج دانه بلند اون هم با باقالی خانم...آخر شنیدیم باقالی خانم به آقا...نظر دارن..نه به خاطر قدشا(!!!!!)
گوجه هم به همراه سالاد می چسبد اما ما که به مغازهای شرق تهران دسترسی نداریم ....
این وزیر صنایع (....) با آمار متناقضسش ما رو در به در کوه و بیابون کرده..یکی تو یه رسانه نسبتا ملی میگه( روم به دیوار ) 40درصدبازدهی فعلی صنایع داریم و این جوان می گویداین آمار کذب است و 60 درصد است..آقا خوب مگه زوره...
راستی این انتسابهای غیر کارشناسانه و فامیلی و خانوادگی چه صیغه ایست...آخی وزیر اول چل چلیش بود که افتاد تو حوض نقاشی..
یاد گنجشکک اشی مشی بخیر...
که اومد و لبه بوم نشست و ....

از دست این مشکلات فنی در این رسانه (...می گن ملی...) که باعث میشه برنامه ها یک دفعه قطع بشه..شایدم به خاطر فصل سرما یکی لرزیده و پاش رفته رو سیم...آخه شنیدیم..رضا رشید÷ور رفته بود اصفهان نه به خرج خودشا به خرج یه برنامه پر خرجه "زنده رود" که یه دفعه برنامه قطع میشه....که بازم شنیدیم این برنامه تا به امروز ، با وقفه مواجه شده...
این رضای عزیز ، پس از بدشانسی در دنیای روزنامه مگاری و خداحافظی از قلم و کاغذ ،تو این رسانه هم روزهای خوبی رو پشت سر نگذاشته !!!!!
از ذهن گذشته : 16 آذر یعنی...ایران ایرانی
دلمشغولی : گفت اگه خودکارت به اندازه ی یک جمله جوهر داشت چه می نوشتی......تو کاغذ بی خطی عزیزم چی می نوشتی؟؟؟؟؟
دیالوگ تئاتر هفته و پیشنهاد کاغذ بی خط... : تو تئاتر جن گیر که پر بود از نگفتن ها یکی بود ....نمی خوام چیزی بگم ولی توصیه می کنم حتما برید و ببینید...چون این دیالوگ که آخرین دیالوگ هست براتون جالبه...اونجا هم از حرف های سیاسی می ترسیدن آخه اونجا پر بود از جن و جن گیر....